تبليغاتX
وخشنکام
 دست نوشته زهرا3

 

تو را بجای همه کسانی که نشناخته ام دوست دارم

تو را بجای همه آنهایی که دوست نمی دارم دوست می دارم

برای خاطر نان و اولین گناه....

                                                    تو را برای خاطر دوست داشتن دوست دارم...

|+| نوشته شده توسط مهدی حسن پور در شنبه دوازدهم شهریور 1390  |
 دست نوشته زهرا2

 

|+| نوشته شده توسط مهدی حسن پور در جمعه یازدهم شهریور 1390  |
 هدیه به زهرا دلان

سلام به عشق

سلام به دلدادگان

سلام به صداقت

قبل ازینکه بخوام براتون چیزی بنویسم میخوام از یه درد براتون بگم...دردی که همتون هر روز اونو میبینید و به نوعی آزارتونم میده...

توی این دورو زمونه ای که عمر عشق به ساعت و دقیقه نمیکشه و فساد و حرفهای دروغین جاشو گرفته...دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد

وقتی کسی به آدم ابراز علاقه می کنه آدم بیشتر از اینکه لذت ببره میترسه...

وقتی آدم سرانجام عشقهایی رو میبینه که با رسوایی تموم میشن میترسه....

وقتی آدم میبینه خیانت لذت بخش ترین کار روزانه آدماست میترسه...

و وقتی توی این شرایط به کسی دل می بندی...

می دونم هنوز تو همین شرایط هم هستن تعداد انگشت شماری که عشقشون واقعیه...کسایی که وقتی عشقشون به همدیگرو میبینی لذت میببری...می فهمی که...نه...هنوز عشق زنده ست...هنوز داره نفس می کشه...

آدرس این وبلاگ روز تاریخ تولد همسر منه...کسی که بعد از آشنایی باهاش تمام زندگیم تغییر کرد...کسی که بهم ثابت کرد دیگه فرار از آدما کافیه...

حالا حتما می پرسید وخشنکام دیگه چیه و چرا موضوع وبلاگ به این اسمه؟

دهم اسفند/ آبان روز

جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

این جشن درست در روز تولد همسر من بوده و واسه همین این اسم رو انتخاب کردم

امیدوارم کسایی که هنوز شعله عشق درونشون زبانه می کشه بیان و حرفها و درد دلاشونو برامون بنویسن...

امیدوارم همه ما با کمک هم بتونیم خوشبختی رو با دستهای همدیگه رغم بزنیم و شیوه درست زندگی کردن رو به دیگران یاد بدیم و همیشه بهترین الگو برای دیگران باشیم

به امید اونروز..

راستی اینم بگم:شعری که بالا نوشتم نوشته همسرم زهراست

و این وبلاگ برای تشکر از زهرای عزیزمه

|+| نوشته شده توسط مهدی حسن پور در جمعه یازدهم شهریور 1390  |
 دست نوشته زهرا

هرگز دیواری نداشته ام که جای عکس تو بر آن بماند

هرگز صبحی نداشته ام که به روی چشمهای تو باز شود

هرگز پنجره ای نداشته ام که رو بروی تو باشد

راهی را آغاز نکرده ام که به تو ختم شود

با تو زندگی نکرده ام...

برایت هیچ نبوده ام

به درد دردهایت نخورده ام

حرفهایم به درد گوشهایم نمی خورد...

اما...

هر صبح ، هر غروب

دلم برایت تنگ می شود

دلم برای باران نیز...

|+| نوشته شده توسط مهدی حسن پور در جمعه یازدهم شهریور 1390  |
 
 
بالا